نیم نگاهی به تاریخ زندگی محمود قناد طوسی

وی به سال 1304 در شهر مشهد متولد شد.
پدرش غلامحسین متولد 1240 ، حرفه اش قنادی و مادرش مصومه زنی مومنه و خانه دار بود. در این خانه جز او ، دو خواهر و سه برادر نیز زندگی میکردند.
محمود و خانواده اش در منزلی قدیمی در بالا خیابان ، کوچه ی نور که محله ای اصیل در مشهد به شمار می آمد ، زندگی می کردند . سال های ابتدایی زندگی اش مانند هر کودکی به بازی و تفریح و البته کاوش و جست و جوی اطراف گذشت و اگر چه پدرش غلامحسین سواد انچنانی نداشت ، اما علاقه ی او به پیشرفت فرزندانش باعث شد تا محمود در سال 1312 وارد مدرسه ی آذربایجان شده و به تحصیل مشغول شود .

در آن زمان در مشهد حدود ۶۰ درشکه و ۲ ماشین بیشتر وجود نداشت و همه ی آنها در اختیار خانواده تجار و متمولین شهر بود.البته درشکه به همراه درشکه چی مخصوص نیز در خدمت خانواده غلامحسین قناد بود . درشکه چی مهربان گهگاه محمود را با درشکه به مدرسه ش که در محله بازارچه سرشور بود می برد . محمود همواره از معلمان و مدیران مدرسه اش چون آقایان باقر آذری ، مدیر مدرسه و کلاهی ، ناظم ، و خوارزمی ، معلم یاد می کند و البته از دکان های آن محله مانند حلیم پزی حاج غلام علی جنت دکان پدرش و دکتر حشمت ، پزشک خانوادگی اش در خیابان خسروی نیز نام می برد.

پدر محمود با آنکه قناد بود ، ولی قندسازی نمی کرد . غلامحسین قناد طوسی یکی از بهترین شیرینی پزان مشهد بود که با نان برنجی و باقلوای بادامی مخصوص اش نسل های زیادی دست پخت و هنر این خاندان کامشان در مجالس مختلف شیرین شده است.

محمود قناد طوسی اتفاقات زیادی از تاریخ مشهد مثل واقعه ی گوهر شاد و سخنرانی بهلول ، ماجرای سوم اسفند و آتش زدن سینما شیر و خورشید به یاد دارد. اما مهمترین اتفاق به یادماندنی و تلخ در ذهن محمود ورشکستگی پدرش در سال ۱۳۱۹ است که بخاطر اشغال ایران به خصوص خطه خراسان توسط متفقین و روس ها رخ داد و منجر به قحطی آذوقه و شرایط سخت نیستی و نابودی بر تاریخ ایران به ویژه مشهد شد.

او که در  کنار پدرش مردانگی و ایستادگی را آموخته بود در آن دوران خانه نشین نشد و بدون توجه و اطلاع پدر به دنبال  کار رفت تا باری از روی دوش پدرش بردارد .

محمود از کسانی شنیده بود اگر روزی به مشکلی برخورد ، نزد امام رضا (ع) برود و او را به نام جده و مادرش حضرت زهرا (س)  سه بار قسم بدهد ، جواب میگیرد.او نیز چنین کرد و پس از خروج از حرم امام رضا (ع) همانگونه که به سمت خانه میرفت در میدان مجسمه کسی او را صدا زد و گفت عمله ای ؟ و او حتی معنای این کلمه را نمی دانست گفت : بله و مرد در ادامه گفت : چون بیل نداری روزی ۱۵ قران دستمزد میدهم ومحمود شادمان که بدون بیل هم میشود کار پیدا کرد ، در پی آم مرد رفت و در منزل باغی بزرگ در محله قدیم خواجه ربیع مشغول به کار شد.

آن سال خشک سالی بر مشهد حکمفرما شده بود و او میبایست روزی چند نوبت دو پیت حلبی بنزینی را که به دو طرف بسته شده بود از لب قنات آب در دروازه ی خواجه ربیع به فاصله چند متری دورتر از باغ انگوری آن مرد ، پر از آب میکرد و به سختی تا آنجا روی دوش نوجوان خود تحمل و پای میم های انگور خالی می کرد.

این کار سخت آن روزهایش بود ظهر ها که خسته می شد ، پای رودخانه بالادستی که از سمت خواجه ربیع وارد شهر مشهد می شد در کنار عمله ی دیگر می نشست و خستگی در میکرد . محمود هیچگاه آن اولین روزکاری اش را فراموش نمیکند ؛ روزی ک مرد عمله بقچه اش را که چند تکه نان خشک پهن کرده بود و با تکه های نان و آب جوی شکم کارگر خود را سیر میکرد و او نیز تنها به خوردن شیرین و دلچسب آن مرد می نگریست تا انکه عمله دلش به رحم آمده و تکه ای نان خشک را به او تعارف کرده بود.

محمود غرورش اجازه نمی داد ابتدا قبول نکرد اما با اصرار زیاد پذیرفت و مانند او تکه های نان خشک را در آب جوی می زد و می خورد.محمود هیچگاه طعم آن غذا را فراموش نمیکند و تا به امروز که بیش از ۸۰ سالی از آن ماجرا گذشته است همچنان آن غذا را خوشمزه ترین غذای زندگی اش می داند.

محمود نتیجه کار در آن روزهای سخت را که حدود ۲۵۰ قران شد ، در پارچه ای پیچید و یواشکی در جیب پدرش گذاشت تا وی احساس نداری در آن دوران سخت ورشکستگیان این پول ها از یاد ببرد . اما پدرش پس از دیدن این بسته با تعجب او را به سوال کشیده بود که « این را تو در جیب من گذاشتی ؟ از کجا آورده ای ؟» آنجا بود که تازه متوجه عملگی محمود شد و به غرور مردانه اش بر خورد و غضب آلود بقچه ی پول را به او برگرداند . در همین ایام حال پدرش رفته رفته پدتر شد ؛ تا اینکه در صبحگاه یکی از روزهای سرد سال ۱۳۲۹ غلامحسین قناد طوسی دار فانی را وداع گفت و محمود وارد قصه ی تازه ی زندگی اش به نام تنهایی و مردانگی شد و با جدیت هر چه تمام تر کار را دنبال کرد . محمود چندسالی پیش یکی از شاگردان پدرش به نام مشهدی حسین خادم مینا که از آشتیان به مشهد آمده بود و نیز سید اسماعیل طباطبایی به شاگردی مشغول شد . در همین دوران با دوچرخه ای که داشت بنا به سفارش جعبه های شیرینی را برای مردم به درب منازلشان می رساند . او در آن چند سال کارگری توانسته بود پس اندازی برای خود فراهم کند تا اینکه در سال ۱۳۴۰ مغازه و کارگاهی را در خیابان بهار مشهد خریداری کرد و به صورت مستقل مشغول به کار شد .

محمود احترام به شاگرد را از اساتیدش آموخته بود و به همین سبب از آن زمان شاگردی در کنار خود داشت به نام حسین شیخ که اکنون بیش از ۷۵ سال عمر دارد . حسین شیخ خاطرات شیرین با محمود و شرایط شیرینی پزی آن زمان که کوره و فر با کنده و زغال گرم میشد و درجه سنجش پخت شیرینی ها چشم و دقت شیرینی پز بود نه دستگاه های تمام اتوماتیک امروز را هیچ گاه از یاد نمی برد . به خصوص آنشب سردزمستانی که تا صبح روی فر خوابش برده بود و از شیرینی های داخل فر که در حال پخت بودند غافل شده و محمود با دیدن این صحنه این مهم را که کیفیت شیرینی ها از خواب و استراحتش واجب تر است . به او تذکر داده بود . حسین شیخ براساس همین دقت و توجه که از سر دلسوزی است همچنان تا به امروز در کنار محمود و همراه او بوده و هست .

در آن سال هاا ایران از اشغال متفقین خارج شد و مردم کمی طعم زندگی را چشیدند و کار و کسب و رونق پیدا کرد و شیرینی پزی محمود قناد طوسی نیز رنگ و بو و طعمی خاص در میان مردم پیدا کرد .

عمری که اجل در عقبش بتازد

هرکس غم و اندوه خورد می بازد

بسیار غم و غصه مخور ای عاقل

دنیا به دمی کار تو را می سازد

چورخت خویش بربستم از این خاک

هم گفتند که باما آشنا بود

ولیکن کسی ندانست این مسافر

چه گفت و با که گفت و از کجا بود

ajil

ثبت نـام در خـبرنامه

در خبرنامه ثبت نام کنید تا از آخرین اخبار و تخفیف ها با خبر شوید